سیصدوسیزدهمین شبگرد

ما با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم

تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست, نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خشم و شهو.ت, شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد زجهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش و گر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید, به زبان آدمیت
اگر این درنده خویی , زطبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی, به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است, مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی, تو زپای بند شهو.ت
بدر آی تا ببینی, طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم, که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم, بیان آدمیت

نوشته شده در شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط فرهاد نظرات () |

ای معنی انتظار یک لحظه بایست

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست

یک لحظه بایست و یک جمله بگو:

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

 

ای منتظر غمگین نباش قدر ی تحمل بیشتر

گردی به پا باشد در افق گویا سواری می رسد

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط فرهاد نظرات () |

Design By : Mihantheme