آتش.......

یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که در جانی فتاد شعله تا سرگرم کار خویش شد هر نی شمع مزار خویش شد نی به اتش گفت کین اشوب چیست مرتورا زین سوختن مطلوب چیست گفت اتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنیت را سوختم زان که میگوفتی نییم با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است

/ 2 نظر / 9 بازدید
دانشجو

دانلود فيلمي دلخراش و هولناک از جنايات مردم خداجوي سبز - عاشوراي 1388 : http://daneshjoo-news.persianblog.ir/post/1296

سیده مریم

اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی،لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست میدی.